نقل کرده اند که نوشین روان عادل در شکارگاهی صید کباب کرد و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشین روان گفت: نمک به قیمت "اصلی خود" بستان تا رسمی نشود "عادت نشود" و ده خراب نگردد. گفتند ازین قدر چه خلل آید؟
گفت: بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هرکه آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت "تا به این حد" رسیده.
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبى برآورند غلامان او درخت از بیخ
تاريخ : یکشنبه 11 فروردین 1392 | 14:41 | نویسنده : mohammadkamali |
ارسال نظر(0)
